روانشناسی تکاملی

روانشناسی تکاملی | نگاهی علمی به ریشه‌های رفتار انسان

فرض کنید یک سریال ۹۰قسمتی‌ست و ما قسمت ۸۸ می‌نشینیم پای سریال. یک فردی همان دقایق اول خودش را از پُلی پرت میکند پایین…

 ما و کسی که این سریال را از ابتدا دیده نگاه متفاوتی نسبت به این اتفاق دارد. من به‌عنوان راوی قرار است یک  آنچه گذشــــت…  از این ۸۷ قسمت قبلی برایتان بگویم.

آنچه در این مقاله می‌خوانیم:

  1. بقا در جهانی که دیگر وجود ندارد
  2. روانشناسی تکاملی چیست؟
  3. نقش انتخاب طبیعی در شکل‌گیری گونه‌ها و تنوع زیستی
  4. تمامی صفات ما سازگاری تکاملی نیستند
  5. معمای مهربانی انسان: چگونه انتخاب خویشاوندی بر نوع‌دوستی تأثیر می‌گذارد؟
  6. مغز ما با سرعت تکنولوژی تکامل پیدا نکرده
  7. مغز ما برای موفقیت طراحی نشده
  8. آیا تکامل تمام داستان است؟ انتقادات و محدودیت‌ها
  9. جمع‌بندی
  10. منابع

بقا در جهانی که دیگر وجود ندارد

بگذارید با یک سوال عجیب شروع کنیم: چرا اکثر ما با دیدن یک مار یا عنکبوت کوچک خشکمان میزند ولی خیلی راحت از کنار ماشین‌هایی رد میشویم که راستش را بخواهید هزاران‌بار خطرناک‌تر است؟ یا مثلا پریز برق.

این عدم تطابق بین ترس‌های قدیمی ما و خطرات دنیای مدرن، اولین سرنخ ما در بحث امروز است.

این رفتارهای به‌ظاهر عجیب‌وغریب از کجا می‌آیند؟

 اینها یک‌سری عادت بی‌معنی نیستند؟

نه. در واقع هر کدام از اینها یک سرنخ‌اند؛ سرنخ‌هایی که ما را به داستان‌های خیلی قدیمی‌ وصل میکنند. داستانی در مورد اینکه ذهن ما چطور برای بقا در دنیایی شکل گرفته که دیگر اصلا وجود ندارد. و پنجره‌ای که به ما اجازه میدهد این گذشته را ببینیم؛ پنجره‌ای به‌اسم روانشناسی تکاملی.

روانشناسی تکاملی چیست؟

روانشناسی تکاملی چیست؟

خیلی کوتاه روانشناسی تکاملی یا فرگشتی یعنی مطالعۀ روان انسان و فرایندهای ذهنی‌اش از دید نظریۀ تکامل.

خیلی کلی بود نه؟ نگران نباشید این جوابی بود برای ذهن‌هایِ عجولی که میخواهند در چند کلمه از همه‌چیز سر در بیاورند. در ادامه قرار است خیلی ساده‌تر توضیح دهم.

بیاید به ذهن‌مان مثل یک جعبه‌ابزار نگاه کنیم. هر کدام از احساسات و غرایزمان یک ابزار است؛ ابزارهایی که به ‌آنها «سازگاری‌های روانشناختی» می‌گوییم. یعنی چه؟

یعنی این ابزارها در طول میلیون‌ها سال برای حل مشکلاتِ دنیای باستان ساخته شده‌اند؛ مشکلاتی مثل پیدا کردن غذا یا فرار از دست شکارچیان، نه برای سروکله‌زدن با ترافیک و شبکه‌های اجتماعی.

پس تفاوت اصلی این دیدگاه چیست؟

روانشناسی تکاملی در درجۀ اول بر «چرا» تمرکز دارد، در حالی که روانشناسی سنتی بر «چگونه».

● روانشناسی سنتی میپرسد: «چگونه مغز ما یک حسی مانند خشم را پردازش میکند؟»

اما روانشناسی تکاملی یک قدم عقب‌تر میرود و سوال عمیق‌تری میپرسد:

● چرا ما اصلا توانایی خشمگین‌شدن داریم؟

● چرا میترسیم؟

● چرا عاشق میشویم؟

نقش انتخاب طبیعی در شکل‌گیری گونه‌ها و تنوع زیستی

در بالا چراهایی که روانشناسی تکاملی مطرح میکند را خواندیم، حالا میخواهیم بدانیم این چراها چطور در ذهن ما جای گرفته‌اند؟

برای پاسخ به این سوال، سراغ فرایندی میرویم که روانشناسی تکاملی ریشه‌های تاریخی‌اش را از آن گرفته است؛ انتخاب طبیعی.

حالا این انتخاب طبیعی یعنی چه؟

انتخاب طبیعی میگوید: «افرادِ یک جمعیت که دارای ویژگی‌های سازگارتری با محیط هستند، شانس بیشتری برای بقا و تولید مثل دارند.»

به مثال زیر توجه کنید:

تصور کنید یک جنگل پر از پروانه‌های سفید و تعداد کمی پروانه‌های تیره‌رنگ وجود دارد.

اگر درختان این جنگل بر اثر دود کارخانه‌ها سیاه شوند، پرنده‌ها به‌راحتی می‌توانند پروانه‌های سفید را ببینند و شکار کنند، اما پروانه‌های تیره‌رنگ که روی تنه‌ی درختان سیاه استتار بهتری دارند، شانس بیشتری برای زنده ماندن خواهند داشت.

این پروانه‌های تیره‌رنگ که زنده می‌مانند، تولیدمثل می‌کنند و ژن رنگ تیره را به فرزندان خود منتقل می‌کنند.
به‌تدریج، پس از چندین نسل، بیشتر پروانه‌های جمعیت، تیره‌رنگ خواهند شد.

Picsart 26 04 23 22 01 53 162

این یک مثال ساده از انتخاب طبیعی است.

انتخاب طبیعی انواع مختلف دارد و برای وقوع انتخاب طبیعی ۴شرط اساسی لازم است. میخواهم از آن بگذرم، اما اگر میخواهید بیشتر در این مورد بخوانید این لینک میتواند راهنمایتان باشد.

شکل‌گیری یک ویژگی روانی

بالاتر از این گفتیم که انتخاب طبیعی چیست و چگونه عمل میکند. در ادامه به‌ نقش انتخاب طبیعی در به وجود آمدن ترس به‌عنوان یک ابزار ذهنی را بررسی خواهیم کرد.

  1. یک چالش همیشگی در محیط زندگی اجداد ما وجود داشته؛ شکارچیان خطرناک.
  2. بین انسان‌های اولیه تنوع ژنتیکی وجود داشته؛ یعنی چه؟ یعنی بعضی‌هایشان بی‌باک‌تر بودند و برخی محتاط‌تر.
  3. آنهایی که محتاط‌تر بودند و از خطر دوری میکردند، شانس بیشتری برای زنده‌ماندن و بچه‌دار شدن داشتند و نهایتا بعد از هزاران نسل این احتیاطِ ذاتی به یک نرم‌افزار استاندارد در ذهن همۀ ما تبدیل شد.
Picsart 26 04 23 22 02 36 682

آیا انتخاب طبیعی به این معنی است که «قوی‌ترین» موجود زنده می‌ماند؟
خیر. این یک اشتباه رایج است. انتخاب طبیعی لزوماً به نفعِ قوی‌ترین یا سریع‌ترین یا بزرگ‌ترین موجود عمل نمی‌کند، بلکه به نفع «سازگارترین» عمل می‌کند. گاهی یک موجود کوچک و سریع، گاهی یک موجود با استتار بهتر و گاهی یک موجود که انرژی خود را بهتر ذخیره می‌کند، می‌تواند سازگارتر باشد.

تمامی صفات ما سازگاری تکاملی نیستند

بالاتر از این گفتیم که موجودی که بتواند بهتر خودش را با محیط وفق دهد، بیشتر میتواند بقا پیدا کند و ژن‌های خود را به نسل بعدی منتقل کند. اما آیا تمامی صفت‌هایمان سازگاری‌ست و از نسل‌های قبل به ما به ارث رسیده است؟

مثلا توانایی کودکان برای یادگیری زبان -آن‌هم بدون آموزش- میتواند یک سازگار روانی باشد؟ آنهم در حالی‌که اجداد غارنشین‌مان تواناییِ خواندن و نوشتن نداشتند!

پس علاوه‌بر سازگاری صفت‌هایمان میتواند نوسازگاری، محصولات جانبی سازگاری و یا گوناگونی تصادفی بین افراد باشند.

این بخش را هم بیش از این باز نخواهم کرد، اما اگر علاقه‌مند هستید این لینک میتواند راهنمایتان باشد.

معمای مهربانی انسان: چگونه انتخاب خویشاوندی بر نوع‌دوستی تأثیر می‌گذارد؟

تا اینجا دانستیم که تکامل یعنی بقای اصلح و سازگار. اما در این‌صورت یک معمای خیلی بزرگ این وسط وجود دارد: مهربانی، فداکاری، نوع‌دوستی.

چرا ما برای همدیگر اینقدر ازخودگذشتگی میکنیم؟ اینکه با منطق سرد و سخت تکامل جور در نمی‌آید!

انتخاب خویشاوندی

جواب این سوال در ژن‌های ما پنهان شده است؛ نظریه‌ای به‌اسم «انتخاب خویشاوندی». این نظریه خیلی ساده میگویید: «از دیدگاه ژن‌های ما، کمک‌کردن به خانوادۀ‌مان، در واقع کمک‌کردن به کپی‌های خودمان است. چون بخش زیادی از کد ژنتیکی‌مان را با آنها شریک هستیم. پس کمک به آنها به‌نوعی سرمایه‌گذاری روی بقای ژن‌های خودمان است.»

یک جملۀ معروف از یک زیست‌شناس این ایده را به شکل تکان‌دهنده‌ای خلاصه میکند:

«من حاظرم برای ۲برادر یا ۸پسرعمو بمیرم!»

شاید بیرحمانه به‌نظر بیاید اما از نگاه ریاضیات ژنتیکی کاملا منطقی‌ست. چون ما از نظر ژنتیکی با هر برادرمان ۵۰% و با هر پسرعمو ۱۲.۵% ژن مشترک داریم. در هر دو حالت ما ۱۰۰% ژن‌هایمان را به نسل بعدی منتقل کرده‌ایم.

Picsart 26 04 23 22 03 11 159

مغز ما با سرعت تکنولوژی تکامل پیدا نکرده

ما فکر میکنیم چون جهان تغییر کرده و تکنولوژی هم روز به روز پیشرفته‌تر میشود، پس مغز ما هم پیشرفت کرده است. اما نه! ما در مورد مغزمان اشتباه می‌کنیم.

مغزی که طی هزاران سال تکامل شکل گرفته، هنوز با همان سرعت پردازشی کار میکند که نیاکان غارنشینمان برای شکار ماموت به آن نیاز داشتند.

این سیستم برای محیط‌هایی طراحی شده که تغییرات آهسته و قابل پیش‌بینی داشتند. اگر شکارچی امروز یک گوزن میدید و فردایش هم میدید، احتمالا پسفردا هم آن را میدید. اما امروزه ما با هزاران محرک جدید مواجهیم که هیچکدام قابل پیش‌بینی نیستند.

مسئله اصلی این نیست که ذهن کندی داریم؛

بلکه مسئله این است که ما از مغزی که برای بقا در محیط‌های پیش‌بینی‌شده، تکامل پیدا کرده انتظار داریم در دنیایِ پیچیده، سریع و غیرقابل‌پیش‌بینی موفق باشد. بعد تعجب میکنیم که چرا اضطراب، افسردگی و احساس ناکارمدی همه‌گیر شده!

مغز ما برای موفقیت طراحی نشده

این بخش میبایست زیر مجموعه تیتر بالا می‌بود ولی چون ممکن است زیر متن بالا گم شود و کم‌اهمیت جلوه‌ کند آن را در تیتری جداگانه آوردم.

مغز انسان برای موفقیت طراحی نشده، بلکه برای بقا طراحی شده است.

بقا یعنی ذخیرۀ انرژی؛ درحالی که موفقیت برعکس است.

موفقیت یعنی مصرف انرژی برای کارهایی که راحت نیست.

پس اگر درگیر این هستیم که کارهایمان را عقب می‌اندازیم، یا اینکه انتخاب‌های غلطی داشته‌ایم، به این معنی نیست که هیچوقت موفق نمیشویم. این یعنی مغز کاملا سالم و نرمالی داریم.

اما موفقیت نرمال نیست. موفقیت چیزی نیست که بیشتر آدم‌ها آن را تجربه کنند. اگر ما بخواهیم موفقیت را تجربه کنیم، باید مسیرهای داخل مغزمان را تغییر دهیم.

آیا تکامل تمام داستان است؟ انتقادات و محدودیت‌ها

تا اینجا دیدیم که این دیدگاه چقدر خوب میتواند جواب برخی از سوالاتمان را بدهد، اما برای اینکه یک نگاه علمی و منصفانه داشته باشیم باید پرسیم آیا تکامل تمام داستان است؟

جواب کوتاه: قطعا نه.

انتقادات کلیدی:

ساده‌سازی بیش‌ازحد رفتارهای پیچیده

بسیاری از محققان، رفتارهایی که در زندگی روزمره ما اتفاق می‌افتد، به صورت «چیزی که در گذشته برای بقا مفید بود» خلاصه می‌کنند. در حالی که رفتارهای انسانی به‌صورت ترکیبی از عوامل روانی، فرهنگی، اقتصادی و حتی فردی شکل می‌گیرند، این خلاصه‌سازی باعث می‌شود جزئیات مهم در دسترس نباشد.

نادیده‌گرفتن تاثیر فرهنگ و یادگیری

فرهنگ و یادگیری (آموزش، رسانه، تجربه‌های فردی) می‌توانند رفتارها را شکل دهند؛ اما در مدل‌های تکاملی، گاهی این عوامل به‌صورت جزئی یا کاملاً حذف می‌شوند.

آزمون‌پذیری فرضیه‌ها

بسیاری از فرضیات تکاملی، چون به دلیل پیچیدگی و زمان طولانی، به‌صورت مستقیم قابل آزمایش نیستند. به‌جای آن، از شواهد تاریخی، شبیه‌سازی‌های کامپیوتری یا مقایسه با حیوانات دیگر استفاده می‌شود؛ اما این روش‌ها همیشه قطعی نیستند.

خطر توجیه رفتارهای منفی به‌عنوان «طبیعی»

وقتی رفتارهای خشونت‌آمیز، تبعیض‌آمیز یا خودخواهانه با عبارت «این از طبیعت ما است» توضیح داده می‌شود، امکان دارد انسان‌ها به‌جای اصلاح رفتارهای خود، آن‌ها را نادیده بگیرند یا حتی به‌جایشان به‌دنبال توجیه آن‌ها باشند.

Picsart 26 04 23 22 03 57 429

جمع‌بندی

روانشناسی تکاملی قرار نیست پاسخ نهایی همۀ سوالات‌مان باشد، بلکه بهتر است به‌چشم یک لنز جدید به‌ آن نگاه کنیم؛ لنزی که به ما یک دید متفاوت میدهد؛ برای دیدن خودمان و درک عمیق‌تر رفتارمان.

مهم‌ترین نکته‌ای که باید به‌خاطر بسپاریم این است که ما یک ذهن عصرحجری در دنیای مدرن داریم. غرایز ما برای بقا در دشت‌های آفریقا تکامل پیدا کرده‌اند، نه برای زندگی در شهرهای شلوغ امروزی. درک همین عدم تطابق کلید فهمیدن بسیاری از اضطراب‌ها، استرس‌ها و مشکلات مدرن ماست.

منابع

این نوشته در زمان قطع اینترنت بین‌المل نوشته شده و تمامی منابع از سایت‌ها‌یست که در این شرایط میتوان با اینترانت (نت ملی) به‌آنها دسترسی داشت:

  1. نسخۀ الکترونیک کتاب «دانش نوین ذهن» از دیوید باس، ترجمۀ بدِ برادران نجف‌زاده / کتابراه
  2. بخش اول گفتگوی علیرضا امتیاز با آرش حسینیان (یکی دیگر از مترجمان دانش نوین ذهن) / آپارات
  3. مقالۀ روانشناسی فرگشت / ویکی‌پدیا
  4. ویدئوی خلاصۀ روانشناسی تکاملی توسط NotebookLM/ آپارات
  5. مقالۀ انتخاب طبیعی: فرایند بقا و تولیدمثل افراد سازگارتر / سایت گاما
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *