تایتل قالب


۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «متین چپانی» ثبت شده است

اگر بخواهیم با خودمان کمی صادق باشیم، تنها دستاورد ما در زندگی، توسعه‌ی مدل ذهنی‌مان است.

ما بخش عمده‌ای از زمان خود را صرف زنده‌مانی می‌کنیم: درس خواندن، دانشگاه رفتن، شغل پیدا کردن، ازدواج کردن، فرزند دار شدن، رفاه، تامین سرمایه برای بازنشتگی و به جا گذاشتن میراث برای خرید یک گور مناسب و در شأن خودمان، همه از جنس زنده‌مانی هستند.

همه‌ی اینها قرار است انجام بشوند تا


پیش نوشت:ممنون از خانم جعفری (روزنوشت های یک کوالا)بابت دعوت به چالش بیست سال آینده خود را چگونه می بینید.

بیست سال بعد 39 سال خواهم داشت؛به دلیل آنکه میخواهم مسیر جدیدی برای خودم بسازم دو سال بعد هم برایم قابل بیش بینی نیست چه برسد به بیست سال بعد...

   به نظرم لازم بود قبل از این چالش،چالش دیگری وجود داشت به اسم


🔹از دست خودتون و بی اراده گی های تان خسته شدین؟
🔹برنامه ریزی میکنین اما عمل نمی کنین؟
🔹به خودتون قول میدین ولی بد قولی می کنین؟
🔹براتون پیش اومده که برنامه مطالعاتی چیده باشین ولی عمل نکرده باشید؟


از مخترع دینامیت تا جایزه نوبل!

آلفرد برنهارد نوبل شیمی دان،مهندس، مبتکر و اسلحه‌ساز سوئدی است که به عنوان مخترع دینامیت شناخته می‌شود. او از سال ۱۸۹۴ تا روز مرگش صاحب اسلحه‌سازی بوفورس بود و در تغییر آن از یک کارخانه ذوب آهن به یک توپخانه‌سازی مدرن و یک کارخانه تولید مواد شیمیایی نقشی اساسی وی در آخرین وصیت‌نامه خود سرمایه حیرت انگیزش را برای تأمین هزینه‌های جایزه نوبل اختصاص داد. عنصر شیمیای نوبلیم به احترام او نام‌گذاری شده‌است.اما سوال اینجاست 


مدیر سر کلاس آمد گفت: صبح بخیر کلاس یازدهمی ها جلسه امروز در مورد سرآغاز یک سفر است.شروع بقیه زندگیتان ؛دو سال دیگر همه شما پیش دانشگاهی تان را تمام خواهید کرد،سه سال دیگر در دانشگاهی که می خواهید مشغول به تحصیل خواهید شد،پنج سال دیگر شغلتان را شروع خواهید کرد،خیلی از شما برای موسسات و شرکت‌های معتبر کار خواهید کرد،بعد از آن ازدواج خواهید کرد و احتمالا خانه خواهید خرید،۱۰ سال دیگر زندگی که آرزویش را دارید، برایتان فراهم می شود. ۱۵ سال دیگر ۳۰ سالتان خواهد شد و بعد از آن


یادم میاد کوچیک تر که بودم ﭘﻠﻮﯼ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩم، ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﻣﺮﻏﺶ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﺬﺍشتم ﺁﺧﺮ ﮐﺎﺭ! ﻣﯽگفتم: ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺧﻮﺷﻤﺰﮔﯽ ﺍﺵ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺯﯾﺮ ﺯﺑﺎﻧﻢ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﭘﻠﻮ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩم، ﺳﯿﺮ ﻣﯽﺷﺪم، ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﻣﺮﻍ ﻏﺬﺍ ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ ﮔﻮﺷﻪﯼ ﺑﺸﻘﺎب!
ﻧﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﻥ ﭘﻠﻮ ﻟﺬﺕ ﻣﯽﺑﺮﺩم، ﻧﻪ ﺩﯾﮕﺮ


۱ ۲

آنچه مینویسم، صرفا دیدگاه شخصی من است و نه تنها در آینده مسئولیت آن را نمی پذیرم و ممکن است دیدگاهم تغییر کند، بلکه حتی امروز هم بر صحت و دقت آن اصرار ندارم. آنچه اینجا میخوانید، بیشتر فکرهایی است که به کلمه تبدیل شده تا در آینده، بتوانم مجدد به آنها مراجعه کنم و فرصت بیشتر و بهتری را به اندیشیدن در مورد آنها اختصاص دهم.