تایتل قالب


یک اختلال بسیار حاد و پیشرفته در میان خانواده ها به وفور دیده میشه که به واسطه این اختلال والدین از دانش آموزان می خواهند چون آینده ات برامون مهمه،چون می خوایم در بلند ترین قله های موفقیت بببینیمت،باید تاپ رشته ها رو بخونی! (پزشکی و ...) در حقیقت این دسته از دانش آموزان به اهداف و آرزو هاشون نمیرسند! بلکه به اهداف و آرزو های والدین شون میرسند! این والدین در حقیقت (ناخودآگاه ) این رو به فرزندانشون میگن: پسرم(دخترم) برو فلان رشته رو بخون تا این خلا و عقده ای که در لایه ی ناهشیار دوران کودکی منه جبران بشه!اگر بهتر بخوام بگم والدین برای جبران این عقده مزمن،فرزندشان را وسیله ای برای تخلیه نیاز های نابهنجار خود میکنند تا فشارها و عقده های فرساینده شان را تخلیه کنند.
برای درک بهتر میخوام یک مثال بزنم:ما در جامعه مون یک معضل داریم به اسم آقازادگی.لباس‌های آن‌چنانی، خودروهای میلیاردی و ساعت‌های میلیونی تیپ غالب آقازادگی است.پدرانشان ناخوداگاه این را میگوییند: پسرم من به هر چی که دلم خواسته رسیدم (ثروت،قدرت،تحصیلات عالی و...)خلا و عقده ای از این بابت ندارم تو هر کاری که دلت میخواهد انجام بده!
انینشتن یه جمله داره که میگه:همه نابغن!اما اگر شما استعداد یک ماهی رو در این ببینی که چطور از درخت بالا میره،اون ماهی تا آخر عمر فکر میکنه که یک احمقه!
باور کنید جامعه ما دیگه نیازی به انسان های دانشمند نداره!ما الان نیاز مفرط داریم به انسان های توانمند!
باور کنید که اگه ما بچه ها ندونیم که65654ضربدر545646 چقدر میشه؟اگر ندونیم که کدام پادشاه به فلان کشور لشکر کشی کرد؟هیچ چیز از خلقت خدا کم نمیشه؛اما اگر ما زندگی کردن،عشق ورزیدن،عزت نفس و تاب آوری رو تمرین نکنیم،اگر نتونیم از آواز خوندن،شعر خوندن،نقاشی کشیدن و...لذت ببریم،زندگیمون خالی خالی میشه و برای پر کردن این جاهای خالی باید خیلی به خودمون و دیگران آسیب وارد کنیم.

پس نویس:والدین عزیز لطفا فرزندانتون رو وسیله تخلیه نیازهاتون قرار ندید.


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

آنچه مینویسم، صرفا دیدگاه شخصی من است و نه تنها در آینده مسئولیت آن را نمی پذیرم و ممکن است دیدگاهم تغییر کند، بلکه حتی امروز هم بر صحت و دقت آن اصرار ندارم. آنچه اینجا میخوانید، بیشتر فکرهایی است که به کلمه تبدیل شده تا در آینده، بتوانم مجدد به آنها مراجعه کنم و فرصت بیشتر و بهتری را به اندیشیدن در مورد آنها اختصاص دهم.