تایتل قالب
جایی برای فراموش کردن!


پیکان برای ما ایرانیها ، فقط یک " وسیله نقلیه" نبود همراه بی ادعای همه سفرهایمان بود. نشانه فخرفروشی نبود، کار راه انداز یک محله بود .اگر در هر کوچه، یکی دو نفر پیکان داشتند، انگار همه اهل کوچه ماشین داشتند.نیمه شب اگر بیماری بود، رساندنش به بیمارستان وظیفه وجدانی صاحب پیکان بود.مسافرت میرفتیم کلی ادم میچپیدیم توی پیکان و با اهنگ تا مقصد همخوانی میکردیم.دختری که عروس میشد، پیکان را گل می بستند و "عروس کشون " میکردند.اهل پول نبود، اما قلک پول خیلی ها بود، صبح تا شب مسافر میکشید تا صاحبش با بغل پر برود خانه.

این یار سفر و حضر، لوطی بود، گوشش پر بود از متلک "پیکان حلبی" و " قوطی روغن شاه پسند" اما وقتی همان متلک گو ها "کارشان گیر میکرد ، نه نمی گفت.

سالها گذشت تا اینکه ما بی وفا شدیم اما او وفادار ماند، گاه توی دلش موتور پژو گذاشتیم، گاه موتورش را توی پژو کاشتیم. اما پیکان نرنجید.گذشت و گذشت تا اینکه بعضی شیک شدند و پیکان سوارها بی کلاس بعد دیگر تولید پیکان صرف نکرد، حکمش آمد و تیر خلاص.الان که همه از زندگی می نالند، همه ماشین صفر دارند. 

اما اگر توی این زمانه، نصف شب بیمار شدی ، " این دیگه مشکل خودته "

مدریک ▪ ۰۶ فروردين ۹۹ ، ۰۲:۰۴ ۰ عمومی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

آنچه مینویسم، صرفا دیدگاه شخصی من است و نه تنها در آینده مسئولیت آن را نمی پذیرم و ممکن است دیدگاهم تغییر کند، بلکه حتی امروز هم بر صحت و دقت آن اصرار ندارم. آنچه اینجا میخوانید، بیشتر فکرهایی است که به کلمه تبدیل شده تا در آینده، بتوانم مجدد به آنها مراجعه کنم و فرصت بیشتر و بهتری را به اندیشیدن در مورد آنها اختصاص دهم.