تایتل قالب


مسافر تاکسى آهسته روى شونه‌ى راننده زد.
چون میخواست ازش یه سوال بپرسه.
 راننده داد زد، کنترل ماشین رو از دست داد، نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس، از جدول کنار خیابون رفت بالا، نزدیک بود که چپ کنه، اما کنار یه مغازه توى پیاده رو، متوقف شد.

براى چندین ثانیه، هیچ حرفى بین راننده و مسافر رد و بدل نشد.

تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: 
هى مرد! دیگه هیچ وقت، این کار رو تکرار نکن، من رو تا سر حد مرگ ترسوندى!
مسافر عذرخواهى کرد و گفت: من نمیدونستم که یه ضربه‌ى کوچولو، آنقدر تو رو میترسونه.

راننده جواب داد: واقعاً تقصیر تو نیست، امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ى تاکسى، دارم کار میکنم‌، آخه من ۲۵ سال، راننده‌ ماشین نعش کش بودم …

پ.ن:گاهی آنچنان به تکرارهاى زندگى عادت میکنیم، که فراموش میکنیم جور دیگر هم میتوان بود.

مدریک ▪ ۲۳ فروردين ۹۹ ، ۲۳:۳۳ ۰ توسعه فردی تکرار عادت

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

آنچه مینویسم، صرفا دیدگاه شخصی من است و نه تنها در آینده مسئولیت آن را نمی پذیرم و ممکن است دیدگاهم تغییر کند، بلکه حتی امروز هم بر صحت و دقت آن اصرار ندارم. آنچه اینجا میخوانید، بیشتر فکرهایی است که به کلمه تبدیل شده تا در آینده، بتوانم مجدد به آنها مراجعه کنم و فرصت بیشتر و بهتری را به اندیشیدن در مورد آنها اختصاص دهم.