تایتل قالب
جایی برای فراموش کردن!


روزی خانواده بسیار فقیری بودند شامل یک پدرومادر و دو فرزند پسر و یک دخترکه تمام نیازهای خود را از طریق یک گوسفند تهیه می کردند و ازطریق فروش شیرآن درآمد ناچیزی داشته که با آن رفع گشنگی می کردند وزندگی خود را به سختی می گذراندند. روزی یک فرد که وضع نامطلوب این خانواده را می بیند بسیار اندوهگین می شود و نزد پیامبر می رود و برای او موضوع را تعریف می کند و می گوید لطفا برای این خانواده دعایی کنید تا زندگیشان پربرکت شود وپیامبر هم دعا می کند"خدایا گوسفند این خانواده را بکش!!"مرد باتعجب باخود گفت من از پیامبر خواستم تا دعایی کند که زندگی آن ها پربرکت شود اما او دعا کرد همین دارو نداری هم که دارند ازدست آن ها برود بعد از این جریان مدتی گذشت وفرد دوباره سراغ آن خانواده رو گرفت،تا ببییند اوضاع زندگی ان ها چه جور پیش رفته است وقتی پرس وجو کرد متوجه شد که از وقتی که گوسفند اینخانواده مرد اعضا خانواده مجبوربه تامین امرارمعاش از راه های دیگر شدند که یکی از پسران به دامپرروی مشغول شد و یکی دربازار حجره دارد وپدرآن ها بعد ازمدتی کار توانسته یک زمین بخرد و در آن کشاورزی کند و مادر و دخترهم به قالیبافی مشغول هستند و کسب درآمد می کنند و آن مرد یاد آن دعای پیامبرافتاد که دعا کرد خدایا گوسفنداین خانواده را بکش.

ما باید پناهگاه های خود را ترک کنیم تا بتوانیم به موفقیتی بزرگ دست پیدامی کنیم وهمیشه به چیزی که داریم بسنده نکنیم؛چون اگرازآن نگذریم ویا فقط به آن بسنده نکنیم می توانیم معنای سعادت لمس کنیم اکثرمردم ترس ازدست رفتن داشته هایشان که میخوان ببرن .بنابراین اکثریت ما انسان ها گوسفندانی در زندگی خود داریم و به قول معروف دلمان به آن ها خوش است و قسمتی ازاین انسان ها فکرمی کنند باهمین گوسفندان به موفقیت میرسند ولی اشتباه فکرمی کنند این همان گوسفنداست ولی چاق وچله تر وبرای تجربه ناب زندگی وداشتن یک زندگی فوق العاده باید آن ها را قربانی کنیم.
به امید روزی که همه ما گوسفندانمان را قربانی کنیم!

 


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

آنچه مینویسم، صرفا دیدگاه شخصی من است و نه تنها در آینده مسئولیت آن را نمی پذیرم و ممکن است دیدگاهم تغییر کند، بلکه حتی امروز هم بر صحت و دقت آن اصرار ندارم. آنچه اینجا میخوانید، بیشتر فکرهایی است که به کلمه تبدیل شده تا در آینده، بتوانم مجدد به آنها مراجعه کنم و فرصت بیشتر و بهتری را به اندیشیدن در مورد آنها اختصاص دهم.