تایتل قالب


دکتر اسپنسر جانسون، نویسنده کتاب چه کسی پنیر من را برداشت، فرق بین آدم‌ها و موش‌ها را این طور توصیف می‌کند.

 وقتی یک موش حس می‌کند تلاش‌هایش به نتیجه نمی‌رسد، روش خود را عوض می‌کند، اما وقتی آدم‌ها حس می‌کنند کاری که انجام می‌دهند به نتیجه نمی‌رسد، عصبانی و خسته می‌شوند و دوست ندارند روش خود را عوض کنند. حتی گاهی اگر کسی راهکار تازه‌ای را به آنها نشان دهد، حالت دفاعی به خود می‌گیرند و می‌گویند: «من همیشه این کار را همین طور انجام داده‌ام. «یا» من آدمی این مدلی هستم.» 

در اصل این آدم‌ها از پذیرفتن راهکار تازه و انجام آن می‌ترسند و حس می‌کنند ترسشان به این معناست که دیگر روش‌ها اشتباه است. 

پ.ن:اگر واقعا می‌‌خواهید در زندگی خود نتایج متفاوتی به دست بیاورید باید از حصاری که به منظور راحتی دور خود کشیده‌اید، پا را فراتر بگذارید و راهکارهای متفاوتی را امتحان کنید.


نظرات (۱)

  • زری ...
    دوشنبه ۲۹ ارديبهشت ۹۹ , ۲۳:۱۵

    هی همه می گن از اون چهار چوبی که برا خودتون درست کردید بیاید بیرون....

    اقا من اخرش نفهمی دم این چهار چوبه چی هست ؟ چجوری میان ازش بیرون ؟؟؟؟

    • author avatar
      مدریک ▪
      ۳۰ ارديبهشت ۹۹، ۰۵:۱۸
      همه ما آدما توی زندگی مون یه منطقه امنی داریم که در آن احساس راحتی می کنیم .چون نه اعتقاداتمون نه ارزش هامون نه هیچ چیز دیگه ای در خطر نیست!وقتی آدمی میخواد شروع به انجام کاری کنه به میل خودشه که یا  محافظه کار باشه و ریسک نکنه یا باید دل اش رو بزنه به دریا و خطر کنه که بیشتر اوقات اولی رو انتخاب می کنن چون دومی تمام احساس و منطق مون رو نشونه میگیره!
      آدم نمی دونه چی درسته،چی غلطه و ...تنها چیزی که هست اینکه باید آدم امید داشته و به ندای قلبش گوش کنه!
      پ.ن:این مسئله ایه که من به شدت دارم باهاش دست و پنجه نرم میکنم!دیگه یا جان رسد به جانان یا جان ز تن در آید!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

آنچه مینویسم، صرفا دیدگاه شخصی من است و نه تنها در آینده مسئولیت آن را نمی پذیرم و ممکن است دیدگاهم تغییر کند، بلکه حتی امروز هم بر صحت و دقت آن اصرار ندارم. آنچه اینجا میخوانید، بیشتر فکرهایی است که به کلمه تبدیل شده تا در آینده، بتوانم مجدد به آنها مراجعه کنم و فرصت بیشتر و بهتری را به اندیشیدن در مورد آنها اختصاص دهم.