تایتل قالب


اندرحکایات کمال طلبی

خیلی از اوقات که نمی خواهم بنویسم کمال طلبی است که این جدایی را ما بین
من و نوشتن برقرار می کند،فکر می کنم کمال طلبی در زندگی آسیب و صدمات
جبران ناپذیری به انسان وارد می کند.اگر بخواهم
  کمال طلبی را تعریف کنم،باید بگویم:

"کمال طلبی یعنی این‌که فرد، استانداردی را که حتی یک پله‌ پایین‌تر از کامل و ایده‌آل است، نمی‌پذیرد."

دلیل اینکه خیلی از کارها را شروع نمی کنم،کمال طلبی است،با خودم می گویم اگر این شرایط برقرار شد من فلان کار را شروع می کنم.
میتوان گفت بیش از آنچه هست من به کمال طلبی مبتلا هستم.خیلی از اوقات با
آنچه دارم شروع نمی کنم،و منتظر شرایط بهتر هستم،در حالی نباید بگذارم وقتی همه چیز خوب شد شروع کنم،باید شروع کنم تا همه چیز خوب شود.
من حال در برهه ای از زندگی ام هستم که واقعا باید کمال طلبی را کنار بگذارم و
آنچه دارم چه کم،چه زیاد شروع کنم.میخواهم در زمینه ی توسعه فردی و عزت نفس کار کنم.
من با ورد و کامپیوترم زیاد راحت نیستم،هر آن نگران هستم کسی این نوشته ها را پیدا کند و بخواند؛البته اوایل که نوشتن طومار (دفتر خاطراتم را می گویم) را شروع  کرده بودم،این احساس را داشتم،با خود می گفتم الان کسی این دفتر را اتقاقی باز  می کند و می خواند ولی خوشبختانه از یک برهه ای به بعد این مرز شکست و توانستم مانند یک دوست به "طومار" اطمینان کنم و تمام حرف هایم را با او در میان بگذارم.ولی

فکر می کنم دفتر خاطرات ماندگار تره،این نوشته های من ممکن است هر آن در میان هزاران فایل ها و وردهای پراکنده در کامپیوترم ناپدید شوند،من که نمی توانم هر چه را می نویسم در وبلاگم منتشر کنم !ولی با تمام این حرف ها باز هم آن جور که باید قانع نشدم و از این پس اگر دیدم با کامپیوترم کار می کنم،حتما به تو هم سر خواهم زد.دوست دارم برای دوست جدیدم (ورد) یک اسم انتخاب کنم،اینطور احساس راحتی بیشرتی پیدا می کنم.
نام دفتر خاطراتم "طومار" است،نام تو را "وردهام" می گذرم‌‌...
پ.ن:من حالا سه رفیق دارم

"رامتین"متین درونم

"طومار"دفتر خاطراتم

و "وردهام"فایل های وردی که می نویسم...


نظرات (۲)

  • زری ...
    چهارشنبه ۲۵ تیر ۹۹ , ۲۳:۰۲

    خوش به حالتون ...

    بنده یک عدد مارد گرامی دارم که کلا همه چیز و می خونه...

     

    ( وی به نوشتن خاطرات در نوت گوشی روی اورده /:  )

    • author avatar
      مدریک ▪
      ۲۶ تیر ۹۹، ۰۱:۱۸
      خوب دفتر خاطراتون رو قایم کنین،و گرنه هر بار که میخواین بنویسین این بهانه مانع نوشتن تون میشه!البته گلایه ای نیست مادرها نگران مونن:دی
  • هیوا جعفری
    چهارشنبه ۲۵ تیر ۹۹ , ۱۵:۰۹

    وبلاگت خیلی زیبا شده 

    امیدوارم موفق باشی حرکت زیباییه

    • author avatar
      مدریک ▪
      ۲۵ تیر ۹۹، ۱۸:۰۳
      ممنونم؛مبارک مخاطبین اش باشه!
      چند وقتی هست ازتون خبری نیست؟
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

آنچه مینویسم، صرفا دیدگاه شخصی من است و نه تنها در آینده مسئولیت آن را نمی پذیرم و ممکن است دیدگاهم تغییر کند، بلکه حتی امروز هم بر صحت و دقت آن اصرار ندارم. آنچه اینجا میخوانید، بیشتر فکرهایی است که به کلمه تبدیل شده تا در آینده، بتوانم مجدد به آنها مراجعه کنم و فرصت بیشتر و بهتری را به اندیشیدن در مورد آنها اختصاص دهم.