تایتل قالب


۱۳ مطلب با موضوع «تراژدی» ثبت شده است
سندرومی به نام مارک

 ‬ اثری زیبا از Brecht Vandenbroucke که تصویرسازی‌هایش عمیق و پرمفهوم است و من خیلی کاراشو دوست دارم!
پ.ن : برای بعضی از


به بهانه روز دختر

دختردار که شدید؛
روزی هزار بار در گوشش آهنگِ "یه دختر دارم شاه نداره" را بخوانید؛
اتاقش را


روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد …
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای! یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت! یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد! یک یوگیست به او گفت: این چاله و


این عادت را در فرهنگ اقتصادی و اجتماعی هم می‌شود دید:
از پرداخت مالیات دولت فرار کرده و خوشحالیم!
راهی برای یک دزدی کوچک پیدا کرده و خوشحالیم!
یاد گرفتیم که یواشکی مدرک بخریم و دکتر بشویم و خوشحالیم!
تز ارشد یا تحقیق دکترا را خریده یا دیگران مقاله هایمان را می نویسند و از زیرکی خود در صرفه‌جویی در وقت خوشحالیم.

فراموش می‌کنیم که


زن بودن در یک جامعه بلاتکلیف!

زن بودن در جهان مردسالار کار دشواری است ولی زن بودن در جامعه ی ایرانی به نظر دشوار تر می آید. 
جامعه ای که پُر است از ما مردان بلاتکلیف...
زندگی در کنار ما مردانی که همه چیز را با هم میخواهیم خود نوعی خشونت است.
پدران ما از مادرانمان تنها خانم خانه بودن را می خواستند. آنها


فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت. استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم.

شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد ، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت  ×  بزنند و غروب که برگشت دید که


۱ ۲ ۳

آنچه مینویسم، صرفا دیدگاه شخصی من است و نه تنها در آینده مسئولیت آن را نمی پذیرم و ممکن است دیدگاهم تغییر کند، بلکه حتی امروز هم بر صحت و دقت آن اصرار ندارم. آنچه اینجا میخوانید، بیشتر فکرهایی است که به کلمه تبدیل شده تا در آینده، بتوانم مجدد به آنها مراجعه کنم و فرصت بیشتر و بهتری را به اندیشیدن در مورد آنها اختصاص دهم.