تایتل قالب


متاسفانه در جامعه ای زندگی میکنیم که کلمه نمی دانم و بلد نیستم کمتر از هر کلمه دیگری به گوشمان میخورد. چطور جماعتی قبل از اینکه بدانند که نمی دانند،به دنبال دانستن خواهند رفت؟!(حسن نراقی،جامعه شناسی خودمانی)

رسوب های ذهنی مبتنی بر اجبار،بر اندیشه و افکار ما سنگینی می کند. لایه ای از این رسوب ها در قرن اخیر به این صورت در آمده است که


 اگر به رنج به عنوان تهی شدن فکر کنید

انگاه پر شدن شادی را برایتان آشکار میکند

و وقتی که شادی به سراغتان می آید

باز هم فقط بنشینید و مشاهده اش کنید

سعی نکنید به آن آویزان شوید !

سعی نکنید نگه اش دارید سعی نکنید طولانی اش کنید

فقط به سادگی تماشایش کنید

و نسبت به آن کاملا بی تفاوت باشید

اگر آمد بگذارید بیاید. اگر شما را ترک کرد بگذارید برود

سعی نکنید محکم به شادی بچسبید

وقتی سعی کنید آن را به هر قیمتی حفظ کنید

رنج شما به شدت و بزرگی تلاشتان برای حفظ آن شادی خواهد بود

آن ها به هم متصل اند

اگر به هر کدام بیشتر علاقه نشان بدهید

بلافاصله دیگری جایگزین آن خواهد شد.


مدریک ▪ ۹۸-۱۲-۱۳ ۰

مدریک ▪ ۹۸-۱۲-۱۳ ۰


بگذار سرآغاز سخنانم اینگونه باشد!

.

.

هر پادشاهی ابتدا یک نوزاد بوده....؛


هر ساختمانی ابتدا فقط یک طرح روی کاغذ بوده....؛


مهم نیست امروز کجایی...!


مهم اینه که فردا کجا خواهی بود...!


هر کسی در زندگی خود یک کوه اورست دارد که سرانجام یک روز باید به آن صعود کند...!!!


زمین خوردی!؟ عیبی ندارد...


برخیز....!!!


نگذار زمین به جاذبه اش ببالد....


سر به دو زانوی غم فرو مبر، سرت را بالا بگیر....


قدرت دستانی که به سویت دراز شده از یاد برده ای!!؟


کوله بارت ریخت!؟ عیبی ندارد....؛


سبک باشی راحتتر اوج میگیری!


مدریک ▪ ۹۸-۱۲-۱۳ ۰

مدریک ▪ ۹۸-۱۲-۱۳ ۰


۱ ۲ ۳ ... ۱۰ ۱۱ ۱۲

آنچه مینویسم، صرفا دیدگاه شخصی من است و نه تنها در آینده مسئولیت آن را نمی پذیرم و ممکن است دیدگاهم تغییر کند، بلکه حتی امروز هم بر صحت و دقت آن اصرار ندارم. آنچه اینجا میخوانید، بیشتر فکرهایی است که به کلمه تبدیل شده تا در آینده، بتوانم مجدد به آنها مراجعه کنم و فرصت بیشتر و بهتری را به اندیشیدن در مورد آنها اختصاص دهم.